امروز : ------- به وبلاگ من  خوش آمدید .

 .: Panjsher :.

 

 Wednesday 29 August 2001

پـنـجـشیـر

پـنـجـشیـر 


شادروان استاد احــمد عــلی کـهـزاد
                      


فرستنده: بنیاد فرهنگی کهزاد


یکی از دره های بسیار زیبا و قشنگ هندوکش که مدخل آن به فاصلۀ 80 کیلومتری شمال شهر کابل افتاده است، همین درۀ سرسبز و خوش آب و هوای پنجشیر است که محاسن طبیعی آن سر زبانها است.

افغانستان با کوه های شامخ و سلاسل جبال سر بفلک کشیدۀ خود در نقاط دور افتادۀ پامیر و بدخشان و در پیچ و تاب دره های کوه بابا و سپین غر و نورستان وغیره، جاهای زیبا و دیدنی زیادی دارد که هر کدام آن بجای خود قشنگ و قابل تماشا است ولی دره شاداب پنجشیر با نزدیکی که به کابل دارد و با همه زیبائی هائی که در خود جمع کرده بلاشبهه یکی از بهترین ییلاق های کهستانی افغانستان بشمار میرود.

درۀ پنجشیر در دامنه های جنوبی هندوکش از (دربند) تا (پریان) یا از (گلبهار) تا کوتل (انجمن) را فراگرفته و خط عمومی آن از شمال شرق به جنوب غرب ممتد است. پنجشیر از نقطه نظر مراودات یکی از مهمترین راه های کاروان رو قدیم بین حصص شمالی، شرقی و جنوبی هندوکش بوده و هست و با وجود اینکه سرک شکاری  بین کابل و باختر و تخارستان (بین کابل و مزار شریف و قطغن و بدخشان) موتررو شده است معذالک درۀ پنجشیر از نقطۀ نظر رفت و آمد رمه های حیوانات و حمل و نقل نمک و میوه جات و غله جات و تردد کاروان های کوچک مقام خود را از دست نداده است و مسافرت میان درۀ جرم بدخشان و کابل کمافی السابق از این راه عملی میشود زیرا با وجودیکه سرک از خان آباد تا مرکز بدخشان و از آنجا تا بهارک (دهن درۀ واخان و جرم و زردیو) رفته با آنهم تردد موتر در آن ناحیه زیاد نیست و کثرت خرابی پلهای رودخانۀ کوکچه عایق دیگری تولید کرده است.

همانطوریکه پنجشیر در دامنه های جنوب هندوکش ممتد است، موازی با آن در شمال سلسله کوه مذکور درۀ سرسبز (اندراب) افتاده که نسبت به پنجشیر به مراتب فراختر است و یک سلسله دره های تنگ و فرعی که در زیبائی های قدرت و لطافت آب و هوا و بدایع مناظر طبیعی بیمانند میباشد، از دهن گلبهار تا کوتل خاواک حد به حد این دو درۀ بزرگ را در دو پهلوی هندوکش بهم وصل کرده است.  به عبارت دیگر از جملۀ 21 کوتل هندوکش که بین کوتل (انجمن) و (دندان شکن) افتاده 8-9 کوتل تنها از حصص علیا و وسطی و سفلی درۀ پنجشیر راه دارد و به این ترتیب چندین دروازۀ هندوکش به درۀ پنجشیر کشاده میباشد و منتهاالیه پنجشیر سفلی را که بسیار بجا و به موقع (دربند) و (دالان سنگ) میگویند، میتوان دالان و مدخل مرکزی هندوکش خواند. این کوتل ها از بالا تا پایان دره قرار آتی است:

1-     کوتل انجمن: از آخر درۀ پنجشیر، از (پریان) به حصۀ علیای درۀ انجمن و از آنجا به درۀ جرم بدخشان راه رفته است.

2-     خاواک: از حوالی قریب سرچشمه رودخانۀ پنجشیر به طرف شمال دره ئی جدا شده که منتهی به کوتل معروف خاواک میشود. آبیکه از اینجا به استقامت شمال غربی جاری میشود، بنام اندراب یاد شده و به اندراب میرود.

3-     تول یا طول: از درۀ فرعی دیگر، از مقام (سراب) به اندراب میرود.

4-     زریه: از دهکدۀ (سفید چهر) پایان تر درۀ فرعی است که به درۀ طول منتهی میگردد.

5-     از پنجشیر سفلی، از علاقۀ (امرز) که ودد انگلیسی آنرا (مرز) یاد کرده، از دره های فرعی به طرف اندراب راه رفته  و کوتل هائی هم دارد که عموماّ برف دارد ولی تنگ و دشوار گذار میباشند.

6-     شپتال: از مدخل دره، از حوالی گلبهار راهی به (کشن آباد) 21 میلی خنجان منتهی میشود.

7-     بازارک: از دره و کوتل بازارک به خنجان و اندراب راه رفته است.

همین قسم از اول تا آخر درۀ پنجشیر دره های فرعی دیگر حد به حد به طرف جنوب و جنوب شرق جدا شده و با این دره ها راه هائی از پنجشیر به کوهستان و ریزه کوهستان و نجرو(نجراب) و تگو (تگاب) و لغمان و نورستان ادامه دارد. از آن جمله است راه کوتل (چمار) که از آخر دره، از پریان به علاقه (پوشار) نورستان منتهی میشود. هکذا از درۀ (اریب) از راه کوتل (شلدر) به نورستان رفت و آمد میشود. از راه درۀ (استانه کلان) به درۀ (پچغان) نجرو و از درۀ (منجهور) و (تلخه) و (حصارک) به نقاط مختلف ریزه کوهستان ارتباط قایم است.

 از نقطه نظر ارتباط و مراوده از میان همۀ این راه ها، راه کوتل انجمن به درۀ جرم و راه کوتل (چمار) و (اریب) و (شلدر) به نورستان با تمام دشواریهای آن قابل ملاحظه است زیرا رفتن به سائر نقاط متذکره از حصه های دیگر و از راه های آسانتر هم عملی میشود ولی درۀ جرم بدخشان و نورستان کناره ترین حصص مملکت را تشکیل میدهند که راه پنجشیر با اینکه کوتل های دشوار گذار دارد، مستقیم ترین معبری است که کاپیسا (کوهدامن و کوهستان) و کابل را بدانجا ها وصل میکند. معذالک بدخشی ها نسبت به نورستانی ها بیشتر به درۀ پنجشیر رفت و آمد دارند و علت آنهم واضح است زیرا درۀ پنجشیر مستقیم ترین راه بدخشان است حالآنکه نورستان از طریق (لندی سین)، (درۀ پیچ) و (درۀ نور) و دیگر دره ها به درۀ معروف (کنر) مربوط است و نورستان لغمان هم راه های جداگانه دارد.

رودخانۀ پنجشیر و آب های فرعی دیگر که از دره های راست و چپ بدان میریزد موضوعی است که مطالعۀ آن از نقطه نظر جغرافیه و منابع آب اهمیت زیاد دارد. سرچشمۀ رودخانه پنجشیر نقطه ایست در کوتل انجمن که آنرا (ناوک) گویند و 19 معاون دیگر حد به حد به آن یکجا میشود که اسم های آنها قرار آتی است: 

1-     آب خاواک 15 کیلومتر پایانتر از ناوک

2-     آب اریب 6 کیلومتر پیانتر از خاواک

3-     آب تل یا طول 6 کیلومتر پایانتر از اریب

4-     آب ریوه چهارونیم کلیومتر پایانتر از طول

5-     آب زریه 3 کیلومتر پایانتر از ریوه

6-     آب مکنی در مقابل آب زریه از سواحل چپ رودخانه پنجشیر یا از طرف جنوب می آید.

7-     آب پشغور که سر چشمۀ آن اندراب است، 7 کیلومتر پایانتر زریه و مکنی

8-     آب غوزو، سرچشمۀ آب این رودخانه حوضی است موسوم به میم خان که فراز درۀ غوزو افتاده و حوض بزرگ و بسیار عمیقی است و تقریباُ یک کیلومتر طول آنست.

9-     آب شابه، سرچشمۀ آن اندراب است و آب نهایت صاف و گوارا و خوش مزه دارد و در نقطۀ نهایت زیبا بین دهکدۀ (کجول) و (دشتک) که از دهکده های امرز است، تقریباُ چهارونیم کیلومتر پایان تر از آب غوزو به رودخانۀ پنجشیر میریزد.

10-آب دره که از آستانه کلان یا دامنه های شمالی پچغان نجرو سر چشمه میگیرد و یک کیلومتر پایانتر از آب شابه به پنجشیر یکجا میشود.

11-آب پاران که مردم معمولاُ این آب را (پاران ده) میگویند. روی نقشه های جغرافیائی حصۀ دوم کلمه (دیو) نوشته شده و بعد از دقت و جستجو معلوم شد که اشخاص باسواد و معمرین خود پنجشیر هم این کلمه را (دیو) تلفظ میکنند. گمان میکنم در این صورت تلفظ کلمۀ اولی هم (پریان) باشد و اسم مرکبه این دره (پریان دیو) میشود چنانچه در حصۀ علیای درۀ پنجشیر دهکده ئی به (پریان) معروف است.

12-آب منجهور بازارک که از عبدالله خیل سرچشمه میگیرد و تقریباُ مقابل آب (پاران دیو) از دامنه های جنوبی به آب پنجشیر وصل میشود.

13-آب تلخه که سرچشمۀ آن هم عبدالله خیل است و یک کیلومتر پایانتر از آب منجهور به پنجشیر میریزد.

14-آب درۀ گوت از اندراب سرچشمه میگیرد و ؟ کیلومتر پایانتر از آب تلخه به آبهای پنجشیر یکجا میشود.

15-آب حصار که منبع آن عبدالله خیل میباشد و در نقطۀ مقابل درۀ گوت به مجرای عمومی پنجشیر وصل میگردد.

16-آب  درۀ پیاوشت از (آرزوی) اندراب سرچشمه میگیرد و در (رخه) به پنجشیر منتهی میشود.

17-آب تاواح از نقطۀ (زو) در اندراب سر چشمه گرفته و 4 کیلومتر پایانتر از پیاوشت به پنجشیر میریزد.

18-آبی که درۀ سرچشمه آن بولغین است و در مقابل آب تاواح به پنجشیر یکجا میشود.

19-آب فراج از بولغین سرچشمه میگیرد و یک کیلومتر پایانتر از تاواح به پنجشیر وصل میشود.

بدین ترتیب رود خانۀ پنجشیر که با معاونین آن از آب های 20 درۀ مختلف تشکیل شده در گلبهار با رودخانۀ (شتل) یکجا میشود و آب های مشترک آنها با آب های سالنگ و غوربند در مقابل برج عبدالله بگرام بهم وصل میشوند و همه در سروبی به رودخانۀ کابل میریزند.  

در سلسله جبال هندوکش و رشته ها و شاخه های فرعی ان یکعده دریاچه ها و یا به اصطلاح عوام حوض هائی موجود است که تعیین موقعیت آنها از نقطه نظر جغرافیه و طبقات الارضی و منابع آب و نیروی آب و داستان های فلکلور محلی اهمیت زیاد دارد ولی اکثر آنها را جز اهالی محلی دامان دره ها کس دیگری ندیده است. معروفترین دریاچه های سرقول پامیر دریاچه ویکتوریا و دریاچه شیوا در شغنان است.

گذشته از اینها که موقعیت شان در نقشه های جغرافیائی تثبیت شده بعضی هائی دیگری هم است که موقعیت مبهمی به آنها داده اند. از آنجمله یکی حوض (میم خان) است که در آخر درۀ (غوزو) فراز کوه واقع و دریاچه ئی است عمیق و بزرگ. سطح آنرا در زمستان قرص یخ میزند و در تابستان اطراف آن شکار خوب آهو دارد. آب آن رودخانه غوزو را تشکیل میدهد که به پنجشیر میریزد. این حوض در فلکلور محلی داخل شده است. بعضی میگویند (میم خان) و (وکیل خان) دو نفر برادر بودند که دریاچه به یکی آنها تعلق داشت و دیگری در گردنۀ غوزو قلعه مستحکمی داشت. این داستان هم به این دریاچه ارتباط دارد. میگویند یک مولوی بود و یک قلندر. هر دو کنار دریاچۀ میم خان آمدند. قلندر به مولوی گفت که اینجا ظلم است. دولت زیادی در تۀ آب های حوض میباشد و اگر دور ایستاده شود گوشه ئی از ظلم را به او نشان میدهد. آنگاه قلندر سنگی به حوض انداخت. سطح آب آهسته آهسته فرو نشست تا آب به کلی حشک شد و زن زیبائی نمودار گردید. زن چون قلندر را دید اشاره کرد که بیآید. همینکه قلندر وارد دریاچه شد، آب مجدداُ ظاهر شده و زن و قلندر در میان امواج دریاچه ناپدید شدند.

حوض (لالان) یا دریاچه شاه دریابار حوض دیگری است که فراز کوه در منتها الیه درۀ هزاره قرار دارد. آب آن طرف عبدالله خیل جانب پنجشیر میآید. از طرف نجرو هم به این دریاچه راه است. در نقطه ئی موسوم به (سژاب) به 9 کیلومتری کوتل خاواک حوضی است که آب گرم دارد ولی به حساب دریاچه های کوهی آمده نمیتواند. دریاچه های فراز کوه ها در دوره هائی که آئین بودائی در افغانستان رواج داشت در افسانه ها و داستانها دخالت زیاد داشت و یکی از این دریاچه ها که موقعیت آنرا زائر چینی (هیوان تسنگ) در زاویه شمال غربی بگرام بالای کوه ها نوشته، محلی بود که شاه ماران آبی در آن زندگانی داشت و در اثر آبادی معبدی در پای کوه میان او و کنیشکا کوشانی مقابله هائی رخ داد. داستان مذکور در رساله بگرام و در جلد دوم تاریخ افغانستان گرفته شده است. از نقطه نظر نام میان (دریاچه شاه بار) و دریاچه که (شاه ماران آبی) در آن زندگانی داشت، قرابت نزدیک است، تنها سمت آنرا اگر از بگرام بگیریم عوض (شمال غرب) شمال شرق می آید. 

درۀ پنجشیر از دربند تا پریان از نقطۀ نظر تقسیمات اداری دارای حکومت درجه سوم است که مرکز آن (رخه) میباشد و از خود دو علاقه داری دارد که مرکز یکی آن در دهکدۀ (زنی) و مرکز دیگری در (اره) میباشد. آبادی های دره پنجشیر بیک عده دهکده هائی تقسیم شده که بیشتر در دامنه های دو طرف کوه و در اراضی مرتبه دار دو طرف سواحل رودخانه قرار دارند و عموماُ اطراف آنها را باغچه های توت و تاکستان های کوچک فراگرفته و جویبارهائی که از دره های فرعی جدا شده از قرب و جوار خانه ها میگذرد. بعضی از دهکده ها در کمرهای کوه، فراز غندی ها و تپه ها متکی به نشیب اطراف دره آباد شده مانند دهکدۀ (چاروا) که از دهات امرز است و جزء مربوطات علاقه داری (زنی) میباشد و دیوارهای بلند و دریاچه های کوچک و سفید آن در میان لکه های سبز درختان جلوه خاصی دارد.

در درۀ پنجشیر تا (غوزو) و (استبق) که ما به دیدن آن موفق شدیم، تمرکز آبادی، انبساط زراعت، زیبائی هائی طبیعی، تنگی و فراخی دره فرق میکند. قسمت های اولی درۀ پنجشیر قسمیکه از نام های آن (دربند) و (دالان سنگ) استنباط میشود، تنگ است. بعدتر اگر چه فراح میشود، خشک است و آبادی ندارد. قشنگی دهکده ها و ممیزات آبادی های مختص دره آهسته آهسته و به تدریج نمودار شده میرود. از آغاز دره دهکده ها را با ارتباط آنها بیک مرکز بزرگتر عمرانی یا اداری اسم میبریم و متذکر میشویم که ثبت اسمای دهکده ها علاوه بر اهمیت جغرافیائی محلی از نظر ادبیات و تاریخ و فلکلور اهمیت بسزائی دارد. این دهکده ها از مدخل دره رخ به بالا قرار آتی است:

طرف راست رودخانه:

1-     کورابه

2-     زمان کور

3-     قلعۀ میران شاه

4-     اناوه

5-     تواح

طرف چپ سواحل رودخان:

1-     فراج

2-     دربند

3-     قلعه چه

دهکده های دره:

1-     برجاخیل

2-     پارشار

3-     کسر (شاید عسکر ماخذ تارذیخی باشد)

4-     غلبک

5-     گنه

6-     کنگو

7-     شوفه 

رخه و توابع آن:

رخه فراخ ترین منطقۀ درۀ پنجشیر است. یکعده دهکده های قشنگ در میان باغها و کشتزارها و تاکستانهای زیبا افتاده. در بازار کوچک آن انواع محصولات حتی پارچه ها و اشیای ساخته و بافته دره های بدخشان هم پیدا میشود. رخه و توابع آن در حدود بیست دهکده را در بر میگیرد که اسمای آنها قرار آتی است:

1-     دشتک

2-     اوکوک

3-     استی چه

4-     سپیاه

5-     درخیل

6-     غجی

7-     قریه خجه

8-     قابدان

9-     گلستان

10-ششکان

11-پای چنار

12-بهرام خیل

13-بخش خیل

14-پیاوشت (300 خانه)

15-شمال ورزه

16-شبخان

17-قریه شصت (400 خانه)

18-گداره

19-شغه

دهکده های بازارک:

1-     مرشستان (300 خانه)

2-     نول اوه

3-     فروبل

4-     باغ سرخ

5-     تلحه (به ضم ت)

6-     ماله

7-     منجهور

8-     بادقول

9-     اورو

10-پاراح

11-خانیز

12-رحمن خیل

13-بازارک خاص

14-ددا خیل

15-تله کلان

16-ساتا

17-کندوگواش

18-قلات

19-شتگار

20-قلتری

21-گوبران

22-درلانه

23-جنگلک

24-نوولیچ

25-مل اسپه

26-استانه

27-سنگونه

28-بهارک

دهکده های مربوط علاقه داری دره:

1-     تمبنه

2-     ملیهه

3-     پوزه وه

4-     دره آسیا

5-     قلعه ترخه

6-     کرامان

7-     پس گران (شاید اصل آن مسگران بوده باشد)

8-     قلعه

9-     تنخو

10-عبالله خیل

دهکده های درۀ هزاره:

1-     باب علی

2-     جیر علی

3-     دوست علی

4-     گلاب خیل

5-     اولندو

6-     قلعه تری

7-     استانه کلان (به نورستان سفلی متصل است)

دهکده های علاقه داری زنی:

از (دوآب) تا (چمار) که اخیر درۀ پریان است تمام قسمت دره علیای پنجشیر از نقطه نظر اداری جزء علاقه داری (زنی) میباشد ولی دهکده ها را نظر به تمرکز و قرابت آنها بیکدیگر به سه دسته ذیل میتوان تقسیم کرد.

1-     دهکده های امرز

2-     دهکده های زنی مرکز علاقه داری (اگر چه خود دهکده زنی هم جزء امرز است)

3-     دهکده های پریان

الف- دهکده های امرز

1-     دواب

2-     گلداره

نظر شما [0] | [ موضوع : ] | [ارسال نظر] | [ بالای صفحه ]

 

 Tuesday 8 May 2001

قصیدهءغراء"پنجشیر"استادخلیل الله خلیلی

 

 

قصیدهءغراء"پنجشیر"استادخلیل الله خلیلی


اکا دمیسین دستگیر پنجشیری

 

طبیعت وتاریخ دردل ودامان افغانستان ثروتهای مادی وارزشهای فرهنگی بیکرانی ریخته است ولی باارزش ترین این ثروتها  مردم وانسان زحمتکش وآفریننده گان ارزشهای مادی وفرهنگی  جامعه اند

این گروههای گونه گون قومی قبیله یی  مذهبی کشور ما علیرغم پیوندهای زبانی  نژادی وفرهنگی  ی  همگون خود با همسایه گان ،در سراسر دوره های پراز فراز وفرود تاریخ ،با احساس دردها  ،رنجها وافتخارات مشترک تاریخی در برابر تجاوزات پیاپی جها نکشایان  ، استعمار گران بریتانیای کبیر ،روسیه تزاری وابر قدرتهای نیمه دوم  سده بیستم و پادوهای محلی ومنطقه یی آنان  تا نثار آخرین قطره ء خون ازین همه میراثهای فرهنگی واستقلال وطن دوست داشتنی خود دفاع وپاسداری میکرده اند ودر حال حاضر نیز این سنن پسندید ه ء پدران  وپدران پدران خودر ا با تشکیل جبهه  متحد ملی  مقاومت صلح آمیز  خویش گرامی میدارند

مردم زحمتکش پنجشیر نیز یکی از شاخه های روینده این درخت گشن بیخ وبسیار شاخه وبرگ وبار  توده های ازادی دوست میهن است  فرزندان این  مردم آزادی دوست در آغوش دره های گهر خیز هندوکش بیدار کار زنده گانی  ومبارزه میکنند  دره های شاداب پنجشیر به دلیل مو قعیت طبیعی گذرگاهای مشهور  انجمن  خاواک و پارنده ، داشتن  را هها  معادن  نقره لاجورد زمرد یا قوت آبهای مست و خروشان و سنگرهای  مستحکم  نظامی در هر مرحله از مراحل تکامل تاریخ  بویژه پس از نفوذ وگسترش پردامنه فرهنگ وادبیات  خراسان اسلامی  پیوسته نظر جهانگردان  موءرخان  خراسان اعرا ب  فارس  عراق هند   ، چین بریتانیای کبیر،روسیه تزاری  فرارود آمو ودانشمندا ن شوروی دوران استقلال افغانستان  را بخود جلب کرده است .

ولایت تاریخی پنجشیر  از گلوگاه  "نیلاب " تا  گذرگاه  " انجمن " درحدود 120کیلومتر  درازا  (طول)  و20 کیلومتر پهنا ( عرض ) دارد این ولایت  بشمول  ولسوالی  شتل بیست دره خورد وبزرگ و سبزوخرم را در آغوش کشیده است درحال حاضر  پنجاه هزار دختر وپسر درین دره ها  با شوروشوق آتشین  آموزش و پرورش میشوند  نفوس آنرا سه صد وپنجا ه هزار  وکمتر از آنچه باید باشد ثبت کرده اند

 تنگه ء نیلاب  ژرفترین بخش دریای پنجشیر است  . این ژرفنا  آب  شفاف وکبود دارد 

گلوگاه "نیلاب " دروازهء آهنین ولایت پنجشیر است چاووشان (طلایه داران ) ا لقاعده عربستان سعودی وطالبان پاکستان درمقابل  همین تنگنای پر خم وپیچ نیلاب  زانو زد ند وافسانه شکست ناپذیری طالبان ظلمت روی همین تنگنای تاریخی برای نخستین بار  در دهه  اول ماه سپتمبر 1996 م،خلاف پیشبینی جنرال  رحمت الله  صافی در رادیو بی. بی .سی  باطل شد  . این  افزار های بی شعور  اداره نظامی پاکستان  در حلقوم  امواج خروشان دریای پنجشیر ،جانهای شیرین خودرا  به امید فتح دروازه بهشت  روی زمین غافلانه ازدست دادند وقربانی اشتباهات وتلقینات گمراه کننده  مولاناهای وهابی پا کستان  ومولوی جلال الدین حقانی شدند  ایزد توانا این نیمچه ملایان فریفته و نا پاکیزه مغز را باردیگر غریق دریاهای رحمت خویش کند وباز مانده گان این مردم  "آ بله پا " را به راه زنده گی مدنی روشنایی ونور هدایت بفرماید

همانگونه که در آغاز به ایجاز  بیان شد  مردم پنجشیر در مسیر گذرگا ههای  انجمن خاواک و پارنده  پیش از زمان تهاجم سکندر کارزنده گی ومبارزه میکرده اند

وخلاف  تبلیغات زهر آگین سمسور ظاهرا افغان ودیگر هتلر مشربان درون مرزی و مهاجران سیطره جو ی افغانی  وپاکستانی،مردم پنجشیر حداقل تا   به هنگام  تهاجم سکندر  یونانی درست  ( 2328) سا ل پیش به مرحله ء دام داری  دهقانی باغ وبوستان سازی معادن شناسی  کشف یا قوت ولاجورد وزمرد وذوب فلزات وپیشه وری  درحال گذار بوده اند . درقلمرو پنجشیر کنونی خانه کاشانه  ودردوران طاهریان هرا ت  ولایتی داشته اند  آگاهانه یا به اساس غریزه (میل طبیعی )  آشیان  دوستی تا آخرین  قطره ء خون  از آب خاک باغ وبو ستان ثروتهای طبیعی وآزادی میهن ومردم میهن پاسداری میکرده اند ومیکنند

فرزندان  مردم آزادی دوست پنجشیر در تمامی قیامهای ملی وضد استعماری وضد استبدادی سده های 19 -20 فعالانه اشتراک داشته اند  دروصف پایگا ههای نیرومند پنجشیر  و جنگهای عادلانه مردم  پنجشیر بر  ضد تجاوز شوروی  ومیراثخواران استعمار بریتانیا درپاکستان  نیز حماسه ها  اشعار  وپد یده های ادبی فراوانی توسط سخنوران  برجسته  ء افغانستان وحوزه فرهنگی ما  آفریده شده است  ولی  قصیده ء غراء  " پنجشیر "  استاد خلیل الله  خلیلی یکی از شورانگیز ترین وشهکارهای ادبی دوران مقاومت مردم  آزادی دوست پنجشیر است 

قصیده ء " پنجشیر " در سال 1363 خورشیدی  به همت استا د محمد حید ر یکی از استادان ورییسان فرهیخته ء دانشگاه کابل  به زبان فراتسه برگردانی  ونشر شد وراه خودرا بسوی ادبیات غنامند جهان بازکرد .قصیده ء پنجشیر دارای سی وسه  بیت بود ود ر  سال 1370 خورشیدی در روز نامه ء " نوای صبح "  کابل  انتشار یافت  . مطا لعه این سروده  الهام بخش  استاد خلیلی بویژه تصویر غم انگیز  زلفان خون آلود دختران وزنان شهید پرور پنجشیر،  درتارتار وجودم  عشق به زادگاه به مردم و عشق به میهن را  بیش ازپیش شعله ور ساخت ومرا توفیق وتوانایی  بخشید  تا درشرایط دشوار و آزادی کش   زندان مجرد پلچرخی قصیده ای را بسرایم  ولی دران برهه ء سیطره استبداد فردی وگروهی  دکتر نجیب لله داشتن کاغذ وقلم ومطالعه  گناه صغیر ومستوجب مجازا ت انضبا طی محرومیت از آفتابگیری   وقطع پیوند  غیر مستقیم  با پایواز وفشارها ی انضباطی دیگر بود به استثنای قران مجید  حق  مطالعه ودسترسی  بهمه دستاوردهای  دانش بشری ،از زندانیان اعدامی سلب شده بود  بنابرین به کار  سرودن قصیده ای  درهمان شرایط  آغاز کردم وحد اقل هرروز یک  بیت  این قصیده  را بدون کاغذ وقلم می آفریدم  وبه حافظه می سپردم  شبهای زمستان 1369 زندان سرد  من با فکر ذکر  آفرینش  و  حفظ  هفتاد وپنج بیت سپری شد واین قصیده سرانجام  به  پیشو ا ز نخستین سالروز وفات استاد خلیل  الله  خلیلی ؛ سیمای بی خزان ادبیات فارسی دری وسخنور شاه وگدای  سر زمین سوخته  ء ما ،  درماه ثور 1370 خورشیدی  درست یک سا ل پیش از  استقرار دولت اسلامی  ودر آستان  اول می جشن همبسته گی کارگران جهان  تکمیل شد   نیلاب ژرفترین بخش دریای پنجشیراست  درنزدیکی گلبهار موقعیت دارد برای عنوان این قصیده " ناله ء نیلاب" را بلیغ و رسا  یافتم  سخن کوته که  این قصیده  از دوست داشتنی ترین دست آوردهای  ادبی  وارمغان شیرین دوران تلخ وتنهایی  زندان پلچرخی من ودارای  هفتاد وپنج بیت است  اتفاقا  پس از یکسال  وچهارماه ،  قیود کوته قفلی ما  درنتیجه اعتصاب  غذایی زندانیان اعدامی  درهم شکست و قیوم کوهستانی  یکی ازا فسران وتانکستان شیر پنجه و همزنجیر  من  در  ر وز پایوازی و  نگارش  رسید  کالا ها ی ما  پنسل اداره را  با چیره دستی دونیم کرد  ونیمه  کوتاه آنرا  دردسترسم قرار داد  واین هفتاد  وپنج  بیت را  واژه  واژه  در چند  جلد تفسیر قران  مجید  چاپ کابل چون خال   خدایی  پرا گنده ساختم  و پس از استعفا  وپناهنده گی دکتر  نجیب الله به مرکز نماینده گی  ملل متحد  و دوسا ل ودوما ه کوته قفلی ،تمامی  واژه های  پراگنده ء  این قصیده را  بهم پیوند زدم  ومجموعه ء اشعار ی را نیز بنام  همین  قصیده ء  طولانی  " ناله ء نیلاب  درپشاور طبع ونشر کردم  ا ینک پس از پا نزده  سال همان قصیده  ء دوران زندان را به بهانه  سالروز وفات استاد خلیلی دردسترس  علاقه مندان  ادبیات وتاریخ  نوین کشور  قرار مید هم .  

شایسته گفتن است  که  من  به  تیوری  پایان  تاریخ  باور ندارم  تا هنگامیکه در جهان ما ودر کشورما سرمایه سالاری وامپریالزم  بیداد میکنند ، تا زمانی که طالبان است، خاشخا ش سالار ان است ، دزدان داراییهای مردم است ، ستمگران است، ستمکشان است، بهره کشان است  واستثمار شونده گان وطبقات اقشار ولایه های اجتماعی  آشتی ناپذیراست  مبارزهء اجتماعی و تاریخ  تداوم  خواهد یافت و تاریخ مبارزه ء  پرجوش وخروش کارگران دهقانان  واقلیتهای تحقیر شده ملی ومذهبی  ملل ومردمان امریکای لاتین و  شرق مسلمان  علیه نظامات قبیله سالاری  وزمینداری -  اربایی  سلاطین نفتخوار وامپریالزم  جهانی  تازه اوج میگیرد وپیشگامان مردم تحقیر شده ء افغانستان نیز به ضرورت  مبرم تشکیل  جبهه  متحد ملی روز تاروز  آگاهی بیشتر کسب میکنند  و نبردهای ملی ودموکراتیک  آگاهانه وصلح آمیز خودرا  برای حل  مسأله  ملی  رشد مستقل ملی  وهمبسته گی ملی  تکانه   نو وآهنگ شتابنده می بخشند  وبدون ترس از اشتباه میانه رو ترین  شکست خورده گان وفریفته گان  ا مروز از جمله نوه ها ی روشن بین  شاهان  این سرزمین ، با عبرت اندوزی از اشتباهات  دیروز وامروز و شناخت سمت حرکت  جامعه جهانی  تاریخ نوین وفردای  میهن ومردم  خودرا  خلاف  امرونهی این وان مبلغ  سرمایه سالاری جهانی   خواهند نوشت وسرنوشت خودرا با ملت بپا خاسته ء افغانستان یا خراسان مستقل گره  خواهند زد  من به این باورم  که تاریخ  حوصله فراوان وضربت قاطع دارد تا پایان این قرن دهها انقلاب ملی ودموکراتیک  در امریکای لاتین  قاره  اروپا و آسیا با اشکال گونه گون وغیر قابل پیشبینی به پیروزی خواهد رسید نقش طبقه متوسط امریکا برجسته وبرجسته تر خواهد شد  وجنبش کارگری امریکا واروپا محافظه کاران نو وکهن و حلقه ها ی لگام  گسیخته ء  حاکمه ء خودرا  مهار  خواهند زد

در فرجام   اینک برای ادای  اندکی از کثیر دین  فرهنگیان پنجشیر ،قصیده ء دوست داشتنی  "ناله ء نیلاب  " خودرا را به  همت اقای جرأت  گرداننده ء روزنه ء آریایی نشر وپخش میکنیم  ویاد حماسهء "پنجشیر" ودیگر میراثهای ادبی  تاریخی وفرهنگی   استاد خلیل الله  خلیلی را گرامی میداریم

ناله نیلاب (1)

ایا  نسیم   بهــــــــــــــاران  وخا مه و   د فتر          به  پنجشــــــــــــــــــــــیر جوانم  پیام من را بر

به دره ای که نیابی به دامنـــــــــــش جز سنگ          به خطـــــــــــــــه ای که برآید زسنگ آن گوهر

به دره ای که  کشـــــــــــد صخره های سبز آن          مبارزان وطن را چـــــــــــــــــــو دوستان دربر

به دره  ای که به دامان هــــــــــــر گذرگه   آن          فتاده است  هـــــــــــزاران  هزار اسکند ر (2)

به خطــــــــــه ای که به هر قله ء سر افرازش          میان جوی وجر ودرمیـــــــــــــــــان هر سنگر

چــــــــــــو شیر خفته جوانی  و میکند   غرش          ز زخم تیر تب آلود هء   ستـــــــــــــــــــمگستر

به آن دیار  که اشرافیان وســــــــــــــــردار ان           مکیده  خـــــــــــــــــــون دل   ما دران شیر نر

به آن دیار که پور ستمـــــــــــــــکش   دهقا ن           نه چیده از گل وگلزار خـــــــــــویش برگ وبر

به گنج گوهر وکـــــــــــــــوهی که میشود فردا          جوانه های امید ش  جـــــــــــــــوان و نام آور

به ان دیار که  امـــــــــواج مست وسرکش آن           سبکسران  فـــــــــــــــــرومایه را بکوبد   سر

به بر پیام  رهایی  مردمـــــــــــــــــــان و  ملل           امید  روشن  آ هنـــــــگداز  وآهـــــــــــــــنگر

به مردمی که فروزد  به کــــــــــــوره ها آتش           به کف چـــــــــــــــو موم  کند آهن قضاء وقدر

به   مردمی که  بنای نو وکــــــــــــــهن سازد           بلند وپست ونکو وخــــــــــــــــراب وزیر وزبر

به نیروی ای که کند شهـــــر وده وپیروجوان          بهم  چو تیر وکمـــــــــان و بهم چو شیر وشکر

به نوبهار نباشد  گلـــــــــــــــــی که هد یه کنم           به جشن گور کنــــــــــــان جهان سیم وزر (3)

به بر شگوفه ء امید  مـــــــــــــــــردم   دنیا          که  روز گار وبهـــــــــــــــــــــــار مرا کند ازهر

به بر سلام مرا  از سلــــــــــــــــــول  زنــدانم          به بر زشعر خلـــــــــیلی " عبیر " و" نیلوفر"      

زشــــــــــــــــعر ناب وبلندی که جان نوبخشد          به  پنجشیر حزینم ،مهین  سخـــــــــــــــن پرور

به بر به مادر پیــــــــــــری سلام وحرمت من          که دارد از غم دلـــــــــــــــبند خویش ،دیدهء تر

به آن درخت گشن بیخ ما بگـــــــــــــــو پیغام          که زخم باشد ش  ازخصــــــــــــــم پیر در پیکر

به  بر به  ما در فــــــــــردا  پیام دنـــــــــیا را          که رزم وکار کند با برادر وخــــــــــــــــــــواهر

رود به جبههء آزاده گــــــــــــــــان   درهء ما          به زیر کرتهء آبی ولا له گون چـــــــــــــــــــادر

بویژه پند مرا  باز گو به فــــــــــــرزندم ( 4)          که گشته دور ز مهـــــــــــــــــــر پدر و از مادر

بگو بخوان زشهــــــنامه  قصــــــهء سهراب          که فکر نو فتد  وشـــــــــــــــــــــور نو ترا بهتر

من وتو گوهر یک خاک وسنــــــگ ودریاییم          زاصل وریشه ء سبز بلـــــــوط  "کوه کر "(5)

مپیچ در دل  گــــــــــردابها  ، چو خار وخس          شهاب باش شنـــاور  ورهـــــــــــــــــــــنما اختر

خروش خســـــــــته دلان زمانه را بشـــــــنو          زبرگ سبز بهـــــــــــــــــــــاران  ولالهء احمــر

به "آر زوی " (6) بلنـــــــدم رسان مردم را          بجوی بحر بزرگ  وجهـــــــــــــــــــان پهنــاور

نهنگ باش  ،به دریای بیــــــــــــکران زمان          نه اشـتری که  ،شـــــــــوی باز بسـته درپی خر

نه همـــــــــــــــــچو من که بدام سیاست دنیا           شوی اسیر وبه کنـــــــــــجی فتاده چون اخـگر

بگــــــــو بوارث پیــــــــکارهای با طل وحق           به اوکه  پاک بود از فـــــــــــــــساد واز مـنکر

بگو  مشو  زپیام جهـــــــــــــــــــان ما غا فل          مران دگر  ،سخـــــــــن از گیرودار وتیغ وسپر

وای نسیم بهاران  ســــــــــــــــــلام گـرم مرا          به بربه قلهء (7) "شمشاد" وکوه"سپین غر"

به مردمی که ستم دیده  وشــــــــــــده تحقیر          ز پیچ و  مهرهء    پنـــــــــــــــــجابیان   پیشاور

به بر پیام " انجمن " (8) و تاجکان آزادش          ز آشــــــــــــیان  عقـــــــــــــا بان  آسما نی  فر

به پیشگاه خلیلی  و "افتخـــــــــــــار قرن "          به کوی  شاعر بیمرگ  وعـــــــــــــــارف کشور

بگو نشسته مباد  آفتاب  ملــــــــــــک سخن           مگر به دامن " پامـــــــــیر ودرهء "آجر" (9-)

بگو نســــــــــوخت سنایی و خام وپختهء او          مگر به غزنه  آتشـــــــــــــگرفته ومجـــــــــــمر

بگو به خســــــرو  نظم دری که روی متاب            زمهر دره ء "یمـــــــگان" وشاه بی افسر(10)

بگو که" درهء شیران "نفـــــــس کشد آزاد           اگر که قرص جـــــــوین را کند به آبش تر (11)

وطن نمرد  ونمــــــــــــیرد  زمرگ وقربانی           هرآنکه  خــــــــــــار به کارد  درو کــــــند نشتر

کسیکه کشت به ده ودیار ما انگشت (2 1)            نه چـــــــــــــــــــید برگ گل ولاله  ء مگر  آذ ر

سپاه رنجبران   وسپاه   گنــــــــــــــــجبران           اگرکه  کرد جهان را  بخاک وخــــــــــــون  اندر

اگر زشرق نو وباخــــــــــتر بلا  یی  خاست           بسوخت  میـــــــــــــــــــهن آباد ما وخشک وتر

فروغ خاور خونین مگر نشد خامـــــــــوش           زتند پیچ زمان وز  غــــــــــــــــــــــــــرش تند ر

اگر لوای رهایی  زشانه ها نه فــــــــــــــتاد           دلیل رفــــــــــعت آن در نــــــــــــــــبرد ما بشمر

دریغ ودرد به غربت فتاده ای خــــــــاموش           بیا به بام جهـــان وبه  " آشیانه ء خور"(13)

بخیز  شاعـــــــــــــر شاه وگدای  د ریا  د ل           سرود صلح بخــــــــــــــــــــــوان وترانهء باور

بخیز   کج منشین ای سخــــــــــــــنور ملت           به خامه راست بزن در دل عــــــــــــــد و خنجر

عدو نشـــــــــاندهت   راه سازش وسوزش           زمانه ساز مبـــــــــــــــــــاش وزمانه ساز د گر

بیا   به کشـــــــــــــــور آوا ره گان   آتشدل           به بین معـــــــــــــجزه ء مشت  خاک وخاکستر

به بین  حال هرات بغم نشســـــته ء خویش           زاوج " تخت صفر " تابه گنبــــد اخضر (14)

غروب غرب اگر تیــــــــره وغم انگیز است          طلـــــــــــــــــــــــوع فجر نگر از کرانه ء خاور

نگر قیامت " ریگ روان "(15) کوهستان          نگر جما ل " خـــــــــراسان " خویشتن خوشتر

نگربه کوه  ودیار  " زمرد خونین " (16)          بخــــــــــــــــــوان فسانهء رزم  دلاوران ، از بر

نوا  و  ناله ء " نیلاب  " نقــره گون بشنو          به پای گنـــــــــــــــــــج زمرد فتاده  چون اژد ر

امید بخش  به کشتی شکـــــسته گان جهان          فگـــــــــــــــــن به ساحل مقصود خویشتن لنگر

نشد  نهان اگر ماه ومهــــــــــــر روشن ما          به زیر ابر سیاه جـــــــــــــــــــــــهان  یغــــما گر

زمین سبز  وسپهــــــــــر کبود ولاله سرخ          کشـــــــــــــــــــیده است به باغ وبهار ما  لشکر

توهم به شانه فگن کوچ وبار خـــویش بیا          بسوی " لانه شیــــــــــــــــران " ودره های کنر

ز اوج خیبر و  شمشاد نازنیــــــــن   وطن          بکن به ده ودیار  عــــــــــــــــــزیز  خویش نظر

بیا به   کابل  ودامان لاله گــــــــــــــون آن         که دارد از خرد  وخــــــــــــــــــــامه وزبان زیور

بیا که سید  تبعیدیان  ، جـــــــــــما ل الدین         به پیشــــــــــــــــــــــــــواز تو آید به  درهء خیبر

گلاب ولاله ء بلخ  گزین  وشـــــــهر هری         وخــــــــــــــــوشهء گــــــــــل نارنج را  کند پر پر

بیا که نای ( 17)  ونیستان مولوی خواند         ترا به  کلبه وکــــــــــــانون  (18) خویشتن   آخر

بیاد قونیه  وبلخ او   چـــــــــــــکامه سرا         به حــــــــــــــــــــیدری  وجودی و واصـــف باختر

به واصـــــــــفی که  ترا یار جاودان باشد         بریز باده ء ناب سخـــــــــــــــــــــــــــــن ته  ساغر

به  تاجکان جهان  شـــــــــعر جاودانی گو        به جـــــــــــویبار کـــــــــــــــــهن آ برفته   باز آور

بیا به سنگـــــــــر  آزاده گان " آبله پا  "        دیار خویش به چشـــــــــــــــــــــــــمان باز تر بنگر

اگرکه سخن نهانم  به گــــــوشه  ء زندان        گرفته خــــــــــــــــــــــــشم وخروشم جهان را دربر

سرود فتــــــح ورهایی خلق  ،زمزمه  کن        بگـــــــــــــــــــــــــــوش باغ وبهار  وبلوط بوم وبر

بگوش قفل  ودر و دام   ودانه ء صـــــیاد        بگوش  بندیی بیـــــــــــــــــــــــمار وپیر وکور وکر

بگوش  فاتح  هـــــــــــــند وکش   کبیر ما        به تـــــــــــــــــــــــوده های پلنگینه پوش وفرمانبر

که پاره پاره کنم  هرچه  بند وزنجیر است        زدست وپا وروم سوی مـــــــــــــــــــــــــردم ومنبر

بسوی داس بدستان وعاشقان وطن

که بوده اند مرا دوستان و همسنگر

11ثور 1370 خورشیدی

بلاک اول  زندان پلچرخی

 

پیشنها د  : با شناخت مقام برجسته  استاد خلیل الله خلیلی این شاعر  عارف  ،محقق برجسته  وشخصیت  فرهنگی نا مدار  کشور ما  ،  به اکادمی علوم جمهور ی اسلامی ، وزارت فرهنگ وجوانان   ودیگر نهادهای فرهنگی بو یژه به  فرزندان   فرهیخته ء  استا د خلیلی   پیشنهاد میکنم  تا تابوت  این شاعر شاه وگدای میهن مارا به افغانستان  انتقال دهند  و دریک محل  شایسته  ، درنقطه ء تلاقی  ولایات  کاپیسا پروان وپنجشیر  با تشریفات   وشکوه  پسندیده ء دینی وفرهنگی  وبه اشتراک فعال  کهستانیان هندوکش و تمامی فرهنگیان برجسته ء  افغانستان تاجکستان  ایران ازبکستان ترکمنستان پا کستان هندوستان ودوستان عربی  وبین المللی  استا د به خاک بسپارند

                        باعرض حرمت

اکا دمیسین دستگیر پنجشیری

ایالت واشنگتن  -امر یکا

اول می  2007   میلادی 

 

توضیحات

  ............................................................................

(1)     نیلاب : ژرفترین بخش دریای پنجشیر درتنگه ء نزدیک به گلبهار

(2)     اسکند ر: اسکندر یونانی وجهانکشایان دیگر

(3)     جشن گورکنان سیم وزر :  اول می جشن همبسته گی کارگران جهان 

(4)     فرزندم  : مراد  جیحون فرزندم باشد که پس ا زگرفتاری من به پنجشیر رفته بود

(5)     کوه کر :  کوه مراد  وکوه دارای شکوه وعظمت  ودارای کروفر وزادگاه نیا کان مادرم

(6)     آرزو    : کوهیست بلند میان پنجشیر واندراب درنزدیک ولسوالی عنابه (شاید آن آبه) نوشته شده در Tuesday 8 May 2001 و ساعت 12:43 PM توسط Delawar
نظر شما [0] | [ موضوع : ] | [ارسال نظر] | [ بالای صفحه ]

 

درباره من ...

Panjsher

 

منو ...

  وبلاگ من

  پروفایل

  آلبوم عکس

  دوستان

  آرشیو

  ايميل من

[RSS]

  

نويسندگان ...

 20008

 

موضوعات ...

 

نوشته های پیشین ...

پـنـجـشیـر
قصیدهءغراء"پنجشیر"استادخلیل الله خلیلی

 

صفحات ...

 

لينكستان ...

http://ahmadshahmassoud.free.fr/

http://www.massoudhero.com/

http://www.massoudtrencavelresistanceheroes.net/

http://community.webshots.com/album/142990449gVMLxZ

http://hometown.aol.com/mbeve10258/Massoud.html

http://www.masoudfoundation.com/

http://panjsher.persianblog.com/

http://www.myspace.com/80860016

http://www.ahmadshahmassoud.fr/

http://www.ahmadshahmassoud.com/

http://jawedan.com/

http://en.wikipedia.org/wiki/User_talk:Panjsher

http://tajikam.com

 

آمار وبلاگ...

بازديد ها :

افراد آنلاين :

 Powered By AryanaBlog.Com